ردپای عشق...
سخت بود. بعضي حرفا رو نمي شه گفت،بايد خورد!! تو مرا ياد کني يا نکني صبر کردن دردناک است سال نو مبارک به همه دوستانم با ارزوی بهترین ها سالی سراسر خوشی و عشق و موفقیت داشته باشد هر دو بازی کردیم ؛ تو با من ، من با سرنوشتم بــــــــــاور کن ،هیــــــچ کس ،بعد از تــــــــو ،بـــــــرای مـن ،تو نمی شود ،تو را با تمام بی مهری هایت ،دوست دارم ،تمام نبودت را ،... به حرمت همه ی آنروزها ،به همه بودن های دنیــــا ،ترجیح می دهم ،یادت را عاشقانه دوست دارم خسته ام کوچيک که بوديم چه دل هاي بزرگي داشتيم مــــــرد رویایی یـــک زن ؛ میارزه،دوستیمون... هیچکس از ارتفاع نمی ترسد ... همه از باخت می ترسند. خدايا!!..
فراموش کردن کسی
که با او
همه چیز و همه کس را
فراموش میکردم
ولي بعضي حرفارو،نه ميشه گفت،نه مي شه خورد! مي مونه سردل!
ميشه دلتنگي! ميشه بغض! ...
ميشه سكوت! ميشه همون وقتايي كه خودتم نمي دوني چه مرگته........!

باورت گر بشود ، گر نشود
حرفي نيست
اما
نفسم مي گيرد
در هوايي که نفس هاي تو نيست !
سهراب سپهري
و فراموش کردن دردناک تر
ولی از این دو دردناک تر این است...
که ندانی باید صبر کنی یا فراموش.



نه اینکه کوه کنده باشم
دل کنده ام . .
حالا که بزرگيم چه دلتنگيم
کاش همان کودکي بوديم که حرفهايش را
از نگاهش مي توان خواند
اما اکنون اگر فرياد هم بزنيم کسي نمي فهمد
و دل خوش کرده ايم که سکوت کرده ايم
سکوت پر بهتر از فرياد تو خاليست
دنيا را ببين... بچه بوديم از آسمان باران مي آمد
بزرگ شده ايم از چشمهايمان مي آيد!!
بچه بوديم دل درد ها را به هزار ناله مي گفتيم همه مي فهميدند
بزرگ شده ايم درد دل را به صد زبان به كسي مي گوييم ...
هيچ كس نمي فهمد ...........

مردی است ..
که دستانش مالامال از مهر باشد ،
نه پول ؛
نگاهش سرشار از عشق باشد ؛
نه غرور ؛
شانه هایش مامن آسایش باشد ؛
نه بار و فرسایش ؛
آغوشش امن باشد ؛
نه ســــترد ؛
صدایش از شور و مهر گرم باشد ؛
نه از قدرت مردانگی همچو کوه یخ ؛
وجودش پناهگاه امن باشد ؛
نه دستانش سنگین و ضرب شستش محکم ؛
جـــیبش گرچه بـــــــی پول ؛
ولی روزی اش حلال باشد ؛
دستانش گرچه پینه بسته ؛
ولی از عشــــــق سرشار باشد ...
صدایش گرچه خش دار ؛
ولی برای اهل خانه زمزمه آرامش باشد ...
مـــــــرد رویایی یــــــک زن ؛
یک مرد ثروتمندِ کلاس بالایِ خوش پوشِ خوش چهره نیست !!
مردی است که قـــــــلبش برای عشـــــــــقش بتــپد ...
بــــــدون خــــــــیانت ...
همین ...!!

چند روز دیگه بهار میاد و همهچیز رو تازه میکنه،
سال رو، ماه رو، روزها رو، هوا رو، طبیعت رو ...
ولی فقط یک چیز کهنه میشه که به همه اون تازگی

همه از سقوط می ترسند.
هیچکس از بازی نمی ترسد ...
هیچکس از تاریکی نمی ترسد ...
همه از آنچه که در آن است می ترسند.
هیچکس از جمله ی " من دوستت دارم " نمی ترسد ...
همه از واکنش به این جمله می ترسند!
از تجربه تنهاييت برايم بگو..
اين روزها...
سراپا گوشم!!!...

| яima |


