ردپای عشق...






سلام بچه ها سلام دوستای گلم سلام

دلم براتون تنگ شده من برگشتم نماز روزهاتون قبول عزیزانم

تاريخ چهارشنبه یازدهم تیر 1393سـاعت 15:37 نويسنده میترا♦


مرد :دوستت دارم 

زن: ممنون
در همین حد و اندازه...
جواب دوستت دارم..ممنون و مرسی نیست


***********


حال مرا کسی درک می کند
که در سراشیبی ترین نقطه ی این شهر
به یاد کسی افتاده باشد
کسی شبیه تو
که تا دست هایت را باز می کردی
خطوط این جاده مرا به آغوشت می رساند

این سال ها اما
از تمام خیابان ها
جواب سربالا شنیده ام

می ترسم
از مسیرهایی که منحرفت کرده اند
و دوراهی هایی
که در یکی بود و یکی نبود
مرا به پایان هیچ قصه ای نمی رسانند

می ترسم و
حال مرا
تنها کلاغی درک می کند
که هیچ وقت به خانه اش نخواهد رسید .


**************

چمدان را که برداشت
زندگی از تنم بیرون رفت
سال هاست
آغوشم تارِ تنهایی بسته است


**********

می گفتی 
هرجا دیواری باشد
دری هم برای رهایی هست
می ترسم دیر شده باشدو
در را سنگ گرفته باشند

ازپشت تمام درها بیرونم بکش !

نکند مرا مرگ برده باشدو
تو را خواب

تاريخ پنجشنبه دهم بهمن 1392سـاعت 2:42 نويسنده میترا♦


بعد از چند ماه دوری اومدم براتون پست بزارم 

از يه جايي به بعد...
به همه چيز و همه کس بي اعتنا مي شي ،
ديگه نه از کسي مي رنجي ،
نه به عشق کسي دل مي بندي !

روزی همچون روزهای دیگر
گارسیا مارکز

تاريخ پنجشنبه دهم بهمن 1392سـاعت 2:12 نويسنده میترا♦


دستش را بگیر ...
با عشـــق نوازشـــش کـــن
دعوتـــش کـــن بــه یکـــــ رقـــص
بگــــذار با قـــدم‌هایــــی‌ کــه بــه ســـویِ ــو مــــی‌‌آید
از خـــودش دور شـــود .
شـــاید نمـــی‌‌دانـــی‌
آغـــوش یـــک مـــرد
گاهـــی‌
دنیـــایِ زنـــی‌ را خرابــــ می‌‌کنـــد !
گاهـــی‌ ، آبـــاد
دستـــش را بگیــــر
نوازشــش کـــن
دعوتـــش کـــن بـه یکـــــ رقـــص
حواســـت باشــــد
دنیـــای یـــک زن هیـــچ وقتــــ خبـــرت نمــی‌‌کنــــد
" بـــه مـــردی کـــه زبـــانِ سکوتـــــ زن را بفهمــــد ، بایـــد گفتـــــ خــــدا قـوتــــــ "

تاريخ دوشنبه چهارم شهریور 1392سـاعت 16:38 نويسنده میترا♦



تورا به خاطر همه کسانی که نشناخته ام دوست میدارم
تورا به جای همه روزگارانی که نمی زیسته ام دوست میدارم
برای خاطر عطر نان گرم
و برفی که آب می شود
و برای خاطر نخستین گناه
تورا به خاطر دوست داشتن دوست میدارم
تورا به جای همه ی کسایی که دوست نمیدارم دوست میدارم

تاريخ جمعه هجدهم مرداد 1392سـاعت 1:37 نويسنده میترا♦



نامم را پاک کردی ...
یادم را چه میکنی ...؟

یادم را پاک کنی ...
عشقم را چه می کنی ..؟


ادامـــه مطـــلــبــــــ..♦ـ♦ـ♦ـ....
تاريخ جمعه هجدهم مرداد 1392سـاعت 1:31 نويسنده میترا♦


خـــــــــدا گفت : او را به جهنم ببریـــــــــــ­ ­د
.
.
.
.
..
برگشت و نگاهی به خـــــــدا کــرد
.
.
..
.
.
.
.
.
.
خــــــدا گفت : صبــــــــر کنید ؛ او را به بهشت ببریـــــــــــ­ ­دفرشتگان ســـــــــؤال کردند : چــــــــــــرا
جــــواب آمـــــــــــد
چــــــــون او هنوز به من امیدوار است .

تاريخ جمعه هجدهم مرداد 1392سـاعت 1:9 نويسنده میترا♦



خداحافظ ماه پروردگار الرحمن الراحمین
خداحافظ ماه لحظه های افطار و سحر
خداحافظ ماه نعمت و رحمت و برکت
خداحافظ ماه شب های نورانی قدر . . .
عید سعید فطر بر عاشقان الله و یاران مهدی(عج) مبارک باد.

تاريخ جمعه هجدهم مرداد 1392سـاعت 0:59 نويسنده میترا♦


به نام خدائی که هستی را با مرگ ، دوستی را یک رنگ

زندگی را با رنگ ، عشق را رنگارنگ ، رنگین کمان را هفت رنگ

شاپرک را صد رنگ ، و مرا دلتنگ تو آفرید . . .

رمضان ماه میهمانی خدا مبارک

تاريخ دوشنبه بیست و چهارم تیر 1392سـاعت 17:14 نويسنده میترا♦

سلااااااااااااااااااااااااااااااااااااام

دوستای گلم حالتون خوبه عزیزانم ممنون از لطفه

همتون که یاد منید بچه ها من تا یک ماه اینترنتم قطع

شده دعا کنید زودتر درست بشه بیام به تک تکتون

سر بزنم فدای همتون.

تاريخ پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1392سـاعت 11:29 نويسنده میترا♦
яima