یواشکی دوستت دارم....
ای خواستنی ترین من ، میخواهمت این روزها......
ای خواستنی ترین من ، میخواهمت این روزها......
کاش بیافتد به زودی بهترین اتفاق زندگیم :)
یا می مانم و ادامه میدهم یا میروم و فراموش میشوی
هم تنها هم بی حوصله، همه چی باهم قاطی و پاطی شده میترای تلخی این روزها در من زندگی میکند
بی حوصله، کم طاقت،
کاش تمام شود این همه پوچی....

مقصر تو نیستی، من خودم رامحکوم کردم به گم کردن...
تا نبودت را از یاد ببرم در ازدحام روزهای دلتنگی ام...
مرد :دوستت دارم
زن: ممنون
در همین حد و اندازه...
جواب دوستت دارم..ممنون و مرسی نیست
***********
حال مرا کسی درک می کند
که در سراشیبی ترین نقطه ی این شهر
به یاد کسی افتاده باشد
کسی شبیه تو
که تا دست هایت را باز می کردی
خطوط این جاده مرا به آغوشت می رساند
این سال ها اما
از تمام خیابان ها
جواب سربالا شنیده ام
می ترسم
از مسیرهایی که منحرفت کرده اند
و دوراهی هایی
که در یکی بود و یکی نبود
مرا به پایان هیچ قصه ای نمی رسانند
می ترسم و
حال مرا
تنها کلاغی درک می کند
که هیچ وقت به خانه اش نخواهد رسید .
چمدان را که برداشت
زندگی از تنم بیرون رفت
سال هاست
آغوشم تارِ تنهایی بسته است
**********
می گفتی
هرجا دیواری باشد
دری هم برای رهایی هست
می ترسم دیر شده باشدو
در را سنگ گرفته باشند
ازپشت تمام درها بیرونم بکش !
نکند مرا مرگ برده باشدو
تو را خواب
بعد از چند ماه دوری اومدم براتون پست بزارم
از يه جايي به بعد...
به همه چيز و همه کس بي اعتنا مي شي ،
ديگه نه از کسي مي رنجي ،
نه به عشق کسي دل مي بندي !
روزی همچون روزهای دیگر
گارسیا مارکز
دستش را بگیر ...
با عشـــق نوازشـــش کـــن
دعوتـــش کـــن بــه یکـــــ رقـــص
بگــــذار با قـــدمهایــــی کــه بــه ســـویِ ــو مــــیآید
از خـــودش دور شـــود .
شـــاید نمـــیدانـــی
آغـــوش یـــک مـــرد
گاهـــی
دنیـــایِ زنـــی را خرابــــ میکنـــد !
گاهـــی ، آبـــاد
دستـــش را بگیــــر
نوازشــش کـــن
دعوتـــش کـــن بـه یکـــــ رقـــص
حواســـت باشــــد
دنیـــای یـــک زن هیـــچ وقتــــ خبـــرت نمــیکنــــد
" بـــه مـــردی کـــه زبـــانِ سکوتـــــ زن را بفهمــــد ، بایـــد گفتـــــ خــــدا قـوتــــــ "
