یواشکی دوستت دارم....

چشمان نجیبت دل از من بی دل برده نفس های آخر دلم بود که رسیدی ، هرچه کرد با من چشمهای شیرینت کرد هیجان ایجاد شده ضربان قلبی که بی مهبا بالا و بالاتر و فشار یکه پا به پای قلبم بالا میرود.

ای خواستنی ترین من ، میخواهمت این روزها......

خونه تکونی

امروز خونه تکونی کردم دوستانی رو که مدت زیادی هست تو وبلاگهاشون فعالیت نداشتند دقیقا از موقعی که فیس بوک شد فراگیر و البته خیلی وقته همه تو فیس بوک هم فعال نیستند از موقعی که تلگرام جای همه چیو گرفت امیدوارم هرجا هستن خوش باشن چنتاشون رو با اینکه بیش از دو ساله نیومدن دلم نیومد پاک کنم چون دوستان محشری بودند یکی دوتاشونم فیلتر شده بودن حسابی دلم سوخت واسه وبلاگ دختر قرمز وبلاگشو خیلی دوست داشتم خلاصه که اگر مایل بودید به تبادل لینک خبرم کنید 

امید دارم....

این روزها بهترین روزهای عمر ماست که داره میگذره و کمبود یک چیزی در زندگیم حس میشه

کاش بیافتد به زودی بهترین اتفاق زندگیم :)

تصمیم

امروز روز سرنوشت سازی برای من خواهد بود 

یا می مانم و ادامه میدهم یا میروم و فراموش میشوی

خسته....

این روزگار درگیرم درگیر با خودم و خودم

هم تنها هم بی حوصله، همه چی باهم قاطی و پاطی شده میترای تلخی این روزها در من زندگی میکند

بی حوصله، کم طاقت،

کاش تمام شود این همه پوچی....

سوت و کور

امروز با تک تک وبلاگهای که باهاشون تبادل لینک داشتم سر زدم سوت و کور شده هیچ کس نیست اخرین تاریخ اپ کردن برای همشون منتهی به سال 92 یعنی سه ساله زمان اینجا متوقف شده :( چقدر دلم گرفت کجایید دوستای خوبم ؟فقط برای همتون ارزوی خوشبختی دارم هرجا هستید سربلند باشید .

دل نوشته

جایی که ایستاده ام را نگاه کن،اینجا نه راهیست که تو میخواستی من بروم، نه راهی که خودم میخواستم !

مقصر تو نیستی، من خودم رامحکوم کردم به گم کردن...

تا نبودت را از یاد ببرم در ازدحام روزهای دلتنگی ام...

 

ادامه نوشته

از مجموعه شعر های زیبای منیره حسینی


مرد :دوستت دارم 

زن: ممنون
در همین حد و اندازه...
جواب دوستت دارم..ممنون و مرسی نیست


***********


حال مرا کسی درک می کند
که در سراشیبی ترین نقطه ی این شهر
به یاد کسی افتاده باشد
کسی شبیه تو
که تا دست هایت را باز می کردی
خطوط این جاده مرا به آغوشت می رساند

این سال ها اما
از تمام خیابان ها
جواب سربالا شنیده ام

می ترسم
از مسیرهایی که منحرفت کرده اند
و دوراهی هایی
که در یکی بود و یکی نبود
مرا به پایان هیچ قصه ای نمی رسانند

می ترسم و
حال مرا
تنها کلاغی درک می کند
که هیچ وقت به خانه اش نخواهد رسید .


**************

چمدان را که برداشت
زندگی از تنم بیرون رفت
سال هاست
آغوشم تارِ تنهایی بسته است


**********

می گفتی 
هرجا دیواری باشد
دری هم برای رهایی هست
می ترسم دیر شده باشدو
در را سنگ گرفته باشند

ازپشت تمام درها بیرونم بکش !

نکند مرا مرگ برده باشدو
تو را خواب

ردپای عشق هنوزم هست......


بعد از چند ماه دوری اومدم براتون پست بزارم 

از يه جايي به بعد...
به همه چيز و همه کس بي اعتنا مي شي ،
ديگه نه از کسي مي رنجي ،
نه به عشق کسي دل مي بندي !

روزی همچون روزهای دیگر
گارسیا مارکز

زن


دستش را بگیر ...
با عشـــق نوازشـــش کـــن
دعوتـــش کـــن بــه یکـــــ رقـــص
بگــــذار با قـــدم‌هایــــی‌ کــه بــه ســـویِ ــو مــــی‌‌آید
از خـــودش دور شـــود .
شـــاید نمـــی‌‌دانـــی‌
آغـــوش یـــک مـــرد
گاهـــی‌
دنیـــایِ زنـــی‌ را خرابــــ می‌‌کنـــد !
گاهـــی‌ ، آبـــاد
دستـــش را بگیــــر
نوازشــش کـــن
دعوتـــش کـــن بـه یکـــــ رقـــص
حواســـت باشــــد
دنیـــای یـــک زن هیـــچ وقتــــ خبـــرت نمــی‌‌کنــــد
" بـــه مـــردی کـــه زبـــانِ سکوتـــــ زن را بفهمــــد ، بایـــد گفتـــــ خــــدا قـوتــــــ "